تبليغاتX
میرا
میرا

وبلاگ ادبی و فرهنگی و علمی

در آینه ،دوباره،نمایان شد:

با ابر گیسوانش در باد،

باز آن سرود ِسرخِ"انا الحق"

ورد زبان اوست.

 

تو در نماز عشق چه خواندی ؟-

که سالهاست

بالای دار رفتی و این شهنه های پیر

از مرده ات هنوز

پرهیز می کنند.

 

نام تورا ،به رمز ،رندان سینه چاکِ نشابور

در لحظه های مستی

                         -مستی  و راستی-

آهسته زیر لب

تکرار می کنند.

 

وقتی تو،

           روی چوبه دارت،

                                خموش و مات

بودی ،

ما:

انبوه کرکسانِ تماشا،

با شحنه های مامور:

مامور های معذور.

همسان وهمسکوت

                         ماندیم.

 

 

خاکستر تو را

باد ِسحرگهان

هرجا که برد،

مردی زخاک روئید.

 

در کوچه های باغ های نشابور ،

مستان نیم شب،به ترنم،

آواز های سرخ تو را

                            باز

ترجیع وار زمزمه کردند.

نامت هنوز ورد زبان هاست.

 

حلاج

 

 شعر  از شفیع کدکنی

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 17:56 توسط سید مصطفی موسوی|


سخنان ايمانوئل كانت 

آسمان پر ستاره

چنان باش كه بتواني به هر كس بگويي : مثل من رفتار كن

 

اخلاق بايد بر هنر حكومت كند

 

آنچنان رفتار كن كه رفتار تو بتواند به صورت قانون كلي درآيد

 

شيرين ترن نتيجه ي دقت و نظم، پيروزي است

 

خدا را باور كنيد، براي اينكه به چنين باوري محتاجيد

 

شاعري، والاترين هنرها است

 

هرگز با ديگران مثل ابزار كار رفتار نكنيد، بلكه آنان را چون غايت و هدف بشماريد

 

موسيقي لذت بخش ترين هنرها است، اما چيزي به ما نمي آموزد؛ آنچه كه فكر و روح آدمي را تغذيه مي كند و آموزنده است، شعر و شاعري است

 

وظيفه ي اصلي دولتهاي حقيقي آن است كه نگذارند به انسانها مانند شيء نگريسته شود و دست كم، محدوديت و نگاهباني را به حداكثر آزادي افراد اعمال كنند

 

وجه تمايز انسان نه جسم او بلكه روحش است


اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود، بيچاره ترين موجود روي زمين است

 

در دنيا دو چيز از همه زيباتر است؛ آسمان پرستاره و وجدان آسوده

 

بهترين خوشي ها استراحت پس از كار است

 

روشنگري، پايان دوران كودكي خود تحميل كرده ي نوع بشر است

 

شعار روشنگري اين است كه توانايي دنبال كردن فهم خود را داشته باش

 

اگر بتوان اين پرسش را بيان كرد كه آيا ما در حال حاضر در يك عصر به روشنگري رسيده زندگي مي كنيم؟ پاسخ بايد اين باشد كه خير، اما يقيناً در يك عصر روشنگري زندگي مي كنيم

 

آرزوهاي بشر پايان ناپذير است. هرگاه به آرزويي رسيد، آرزوي ديگري دارد

 

حتي خشم آسمان براي زمين، فراواني است

 

آگاهي، دانش سازمان يافته است و خرد، زندگي سازمان يافته

 

دو چيز در من شگفتي و ستايش هميشگي و فزاينده برمي‌انگيزد: آسمان پرستاره‌ي فراز سرم و حكم اخلاقي درونم

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 17:39 توسط سید مصطفی موسوی|


ناتانائیل، اکنون کتابم را دور بیانداز. خود را از قید آن برهان. ترکم کن. ترکم کن. اکنون درگیر دردسرم می‏دهی. از کار بازم می‏داری. عشقی که به خاطر تو پربهاتر از آن‏چه بود، پنداشتمش، بیش از اندازه به خود مشغولم می‏دارد. از تظاهر به این که به کسی چیزی می‏آموزی، بیزارم. کی گفته‏ام که می‏خواهم همانند من باشی؟ تو را برای این که چون من نیستی، دوست دارم. در تو تنها چیزهایی را دوست دارم که با من همانندی ندارد. آموختن! مگر جز به خود، به کسی دیگر خواهم توانست چیزی بیاموزم؟

ناتانائیل، جای آن دارد که به تو بگویم؟ من خود را بی‏نهایت آموخته‏ام. و بدان ادامه می‏دهم. هرگز ارزشی برای خود قائل نیستم، مگر در حیطه‏ی آن‏چه می‏توانم انجام دهم.

ناتانائیل، کتابم را به دور افکن. هرگز بدان خرسند مباش. گمان مبر که کسی دیگر نتواند بر حقیقت «تو»
دست یابد. بیش از هر چیز، از چنین پنداری شرم‏سار باش. اگر خوراک تو را من می‏جستم، اشتهای خوردنش را نداشتی. و اگر من بسترت را آماده می‏کردم، دیگر برای خفتن در آن خوابت نمی‏آمد.

کتابم را به دور فکن. به خود بگو که این‏ها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است. نگرش
خود را بجوی. آن‏چه را دیگری نیز می‏تواند به خوبی تو انجام دهد، انجام مده. آن‏چه را دیگری نیز می‏تواند به خوبی تو بگوید و بنویسد، مگو و منویس. در درون خویش، تنها به چیزی دل ببند که احساس می‏کنی در هیچ‏جا، جز در تو نیست و از خویشتن، با شکیبایی یا ناشکیبایی، آه! موجودی بیافرین که جانشینی برایش متصور نباشد

 


نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 14:4 توسط سید مصطفی موسوی|


 آندره ژید

«آندره ژید» Andre Gide نویسنده ی شهیر فرانسوی در ۲۲ نوامبر سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد و در ۱۹ فوریه سال ۱۹۵۱ در همان جا درگذشت. پدر آندره از مردم «نرماندی» و مادرش از اهل جنوب فرانسه بود. پدر و مادر «ژید» از لحاظ اخلاق و سجایا و روحیات باهم اختلاف داشتند و چون پدر «ژید» به واسطه ی گرفتاری نمی توانست به تربیت فرزند خود بپردازد، لذا پرورش وی به عهده ی مادرش که زنی سخت گیر بود قرار گرفت. خانواده ی ژید که پیرو مذهب «پروتستان» بودند تعصب شدیدی در امور مذهبی داشتند و می خواستند که «آندره» هم تمام اعمال دینی را به جا آورده، تسلیم ایمان مذهبی گردد. ولی برخلاف تمایل خانواده، ژید از کوچکی طبع سرکشی داشت و تعلیمات مذهبی را نمی پذیرفت.



:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 22:42 توسط سید مصطفی موسوی|


شعری از پابلو نرودا


ترجمه از احمد شاملو


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.


 به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .، 


تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-امروز زندگی را آغاز کن!امروز مخاطره کن!


امروز کاری کن!نگذار که به آرامی بمیری!شادی را فراموش نکن

زنه ماندن در بهار

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 19:36 توسط سید مصطفی موسوی|


 

 تنبلی

تنها کشورهای عربی و آفریقایی از ایرانی ها تنبل ترند!

 

اگر ضرب المثل های عامیانه فارسی را مرور کنیم به موارد جالب توجهی بر می خوریم، که در آن، «نشانه» هایی از ویژگی های فرهنگ ایرانی نمود پیدا کرده است؛ "چو فردا شود، فکر فردا کنیم"، "جور مرا بکش"، "نان گدایی را گاو خورد دیگر به کار نرفت"، "این طفل یکشبه ره صد ساله می رود"، "هر چه پیش آید خوش آید"، "جیم شدن" و ... همه این ضرب المثل ها بیان کننده خصوصیتی از فرهنگ ایرانی است و آن چیزی نیست جز " تنبلی"، آیا ایرانی ها تنبل هستند؟


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 16:26 توسط سید مصطفی موسوی|


اوستا

زرتشت

 زبان اوستایی زبان یکی از بخشهای شرقی ایران بوده است. تنها اثر بر جای مانده از زبان

اوستایی که در دست است اوستا, کتاب دینی زرتشتیان است. این نَسَک (کتاب) از دید

زبان‌شناسانه در بر دارنده‌ی دو گویش است: گویشی که در گاهان به کار رفته و کهن‌تر است; و

گویشی که در دیگر بخش‌های اوستا به کار رفته و تازه‌تر می‌نماید.

 

گاهان سخن خود ِ زرتشت است و تاریخ آن به تاریخ پیدایش زرتشت باز می‌گردد. درباره‌ی

زمان پیدایش زرتشت سخن فراوان است و کهن‌ترین زمانی را که برای او در نظر گرفته‌اند (در

میان پژوهش‌گران) سده‌ی ششم پیش از میلاد است. هر چند گزارش‌هایی وجود دارد که پیدایش

زرتشت را پنج یا شش هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند.

 بخش‌های دیگر اوستا در دوره‌های گوناگون از سده‌ی شش پیش از زایش مسیح تا سده‌ی سوم

میلادی نگاشته شده‌اند. اوستای امروزی که در دست است نزدیک به یک سوم اوستای زمان

ساسانی است. اوستای ساسانی آن‌گونه که از دین‌کرت - نَسَک‌های 8 و 9- برمی‌آید 21 نَسَک

داشته است.

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:58 توسط سید مصطفی موسوی|


 

سهراب سپهري در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنيا آمد. پدرش اسدالله سپهري کارمند اداره

پست و تلگراف بود و هنگامي که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با اين حال به هنر و ادب

علاقه اي وافر داشت. نقاشي مي کرد، تار مي ساخت و خط خوبي هم داشت.

سپهري در سال هاي نوجواني پدرش را از دست داد و در يکي از شعرهاي دوره جواني از پدرش ياد

کرده است (خيال پدر) يکسال بعد از مرگ او سروده است:

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

دستي کشيده بر سر رويم به لطف و مهر

يک سال مي گذشت، پسر را نديده بود

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:55 توسط سید مصطفی موسوی|


صادق هدایت

زندگی‌نامه

 
 
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:32 توسط سید مصطفی موسوی|


 mortelle.blogfa.com

بیگانه - اثر آلبر کامو


کتاب بیگانه

اثری از آلبر کامو

آلبـِر کامو (زادهٔ 7 نوامبر 1913 - درگذشتهٔ 4 ژانویه 1960). نویسندهٔ مشهور فرانسوی‌تبار و خالق کتاب مشهور بیگانه و برنده جایزه نوبل ادبیات می‌باشد .

ذهن كامو د‌‌ر آثارش پرسشگر است. پرسش‌هايي ايد‌‌ئولوژيك پيرامون مفاهيم زند‌‌گي همچون آزاد‌‌ي، تنهايي، صد‌‌اقت، خوبي، اخلاق، طبيعت و مرگ د‌‌ر سراسر آثار او چه د‌‌ر لايه‌هاي بيروني و چه د‌‌ر لايه‌هاي د‌‌روني به ذهن خوانند‌‌ه‌ي آثارش متباد‌‌ر مي‌شود‌‌. كامو د‌‌ر سال‌هاي نخستينِ د‌‌هه‌ي بيستِ عمرش كوشيد‌‌ د‌‌ر خود‌‌ زند‌‌گي پاسخي براي مسئله‌ي فاجعه‌آميز بجويد‌‌. زند‌‌گي را اگر بپذيريم، به‌تمامي تجربه‌اش كنيم و د‌‌ر زمان حال از آن لذت ببريم، چه بسا به توجيه د‌‌يگري نيازمند‌‌ نباشيم. براي واگرد‌‌اند‌‌ن وسوسه‌هاي هيچ‌انگاري (نهيليسم) و خود‌‌كشي، آيا همين بس نيست كه تا بيشترين حد‌‌ ممكن زند‌‌گي كرد‌‌؟ كامو د‌‌ر افسانه‌ي سيزيف توضيح مي‌د‌‌هد‌‌ كه نه انسان و نه جهان هيچ‌كد‌‌ام پوچ نيستند‌‌. پوچي د‌‌ر همزيستي انسان و جهان نهفته است.

بعد از ظهر چهارم ژانویه 1960 در 24 کیلومتری شهر سانس در بزرگراه RN5 حاشیهٔ دهکدهٔ پتی‌ویل نزدیک مونته‌رو یک خودرو فاسل-وگا از جاده منحرف می‌شود و به درختی می‌کوبد و تکه تکه می‌شود. آلبر کامو در صندلی عقب خودرو نشسته بود. اودر این سفر همراه خانوادهٔ دوست ناشرش میشل گالیمار بود.

منبع: سایت کی بودhttp://www.kibod.com
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:10 توسط سید مصطفی موسوی|


mortelle.blogfa.com 

میرا (عنوان فرانسوی: Mortelle) داستان بلندی است از کریستوفر فرانک نویسنده فرانسوی، که لیلی گلستان آن را به فارسی برگردانده ‌است. این کتاب که نخستین بار پیش از انقلاب در سال ۱۳۵۴ در ایران منتشر شده بود، پس از سه دهه، بعد از انقلاب با بازنگری جدید در سال ۱۳۸۴ دوباره اجازه چاپ پیدا کرد. با این حال اخیرا دوباره از چاپ آن در ایران جلوگیری کرده‌اند.

این کتاب یک پادآرمان‌شهر را به تصویر می‌کشد و افرادی تک و توک که سعی می‌کنند مقاومت کنند. . میرا را می‌توان داستانی علمی تخیلی دانست ولی در عین حال داستانی سوررئالیستی نیز به شمار می‌رود. داستان میرا در جامعه‌ای رخ می‌دهد که در آن ارزش‌ها، ضدارزش شده‌اند.

در این جامعه همه باید به هم لبخند بزنند و اگر کسی از این کار طفره برود او را جراحی می‌کنند. سپس نقابی بر چهره‌اش می‌گذارند که قابل برداشتن نیست و بعد از مدتی جذب صورتش می‌شود و به همان حال می‌ماند. در این جامعه زوج وجود ندارد، یعنی مفهوم زوجیت معنا ندارد و همه به صورت گروهی به تفریح می‌روند. جامعه بر فرد مقدم است و حقوق دیگر انسان‌ها محترم‌تر.

سیستم حاکم نیز سیستمی کاملاً توتالیتر است. چیزی که جالب است این است که همه مردم چه اصلاح شدگان (آنها که دارای نقاب هستند) و چه سایرین باید برای هم داستان‌های بامزه تعریف کنند و دیگران را بخندانند. اما کسانی که داستان‌های غم‌انگیز تعریف کنند فوراً برای اصلاح و عمل فرستاده می‌شوند.

زمانی که این داستان در آن رخ می‌دهد مشخص نیست اما جغرافیای آن به خوبی ترسیم شده‌است: یک دشت بیکران که سراسر آن با قیر پوشانده شده‌است و روزهایی که هوا گرم است ابری سیاهی سطح آن را می‌پوشاند. خانه‌های داستان تماماً دیوارهای شیشه‌ای دارند و سرتاسر شهر با چراغ‌هایی روشن شده‌است چرا که بدی در تاریکی خفته‌است.

 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 15:32 توسط سید مصطفی موسوی|



مطالب پيشين
» حلاج
» ایمانوئل کانت
» ناتانائیل مسیر خود را خود بیاب
» آندره ژید
» تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر................
» گربه تنبل را موش طبابت می کند
» زرتشت پیامبر راستی ایرانیان و آریاییان.
» ویادم باشد که تنهایم.
» صادق هدایت گلی که در جهنم روییده بود
» بیگانه ای تنها،آلبر کامو

Design By : Pars Skin