تبليغاتX
میرا

میرا

وبلاگ ادبی و فرهنگی و علمی

 

گربه تنبل را موش طبابت می کند

 تنبلی

تنها کشورهای عربی و آفریقایی از ایرانی ها تنبل ترند!

 

اگر ضرب المثل های عامیانه فارسی را مرور کنیم به موارد جالب توجهی بر می خوریم، که در آن، «نشانه» هایی از ویژگی های فرهنگ ایرانی نمود پیدا کرده است؛ "چو فردا شود، فکر فردا کنیم"، "جور مرا بکش"، "نان گدایی را گاو خورد دیگر به کار نرفت"، "این طفل یکشبه ره صد ساله می رود"، "هر چه پیش آید خوش آید"، "جیم شدن" و ... همه این ضرب المثل ها بیان کننده خصوصیتی از فرهنگ ایرانی است و آن چیزی نیست جز " تنبلی"، آیا ایرانی ها تنبل هستند؟

دکتر محمد رضا جوادی یگانه استاد دانشگاه و عضو کمیسیون اجتماعی دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره می نویسد: «نتايج تحقيق تطبيقي نشان مي‌دهد که ميزان تنبلي ايرانيان از متوسط جهاني بيشتر است و تنها کشورهاي عربي و آفريقايي هستند که بيش از ايرانيان دچار تنبلي هستند.»

جوادی یگانه در ادامه نوشت: «آنچه روشن است «تنبلي اجتماعي» يکي از مهمترين ويژگي‌هاي رفتاري ناپسند ايرانيان است. اين مساله بويژه در عدم تمايل به درس خواندن در مدارس و دانشگاه‌ها، و در کار اداري کارمندان، و در ميزان بالاي تماشاي تلويزيون در ايران به جاي کتابخواني، و در تمايل زياد به استخدام در دستگاه دولتي و عدم تمايل براي کسب تخصص و مهارت و کارآفريني، در وجود تعطيلي فراوان سالانه، در پديده‌اي به نام بين التعطيلين، و در موارد فراوان ديگر موجود است.»

بسیاری از جامعه شناسان و فرهنگ شناسان ایرانی هنگامی که در باره مولف های ناپسند فرهنگ ایرانی سخن می گویند متفق القول یکی از این مولفه ها را "تنبلی" به شمار می آورند، از زین العابدین مراغه ای در "سیاحت نامه ابراهیم بیگ" گرفته تا حسن نراقی "در جامعه شناسی خودمانی" و حسن قاضی مرادی "در پیرامون خود مداری ایرانیان" همگی دم از "تنبلی" و "تن پروری" ایرانیان زده اند.

"تنبلی ایرانیان" ازنگاه سیاستمداران

تنبلی ایرانیان برای سیاستمداران نیز دردسر ساز شده است و در پاره ای مواقع، سیاستمداران مشهور کشور از این مسئله گلایه می کنند و خواهان مرتفع شدن این نقیصه فرهنگی می شوند، آیت الله خامنه ای رهبری عالی مقام جمهوری اسلامی ایران در سخنان نورروزی خود در سال گذشته از تنبلی به عنوان مهترین "دشمن درونی" ملت ایران یاد کرد. ایشان اظهار کردند: «تنبلی، نشاط کار نداشتن، ناامیدی، خودخواهی های افراطی، بدبین بودن به دیگران، بدبین بودن به آینده ، نداشتن اعتماد به خود (به شخص خود و نه به ملت خود) بیماری است.»

این در حالی است که رییس مجلس شورای اسلامی نیز در سال 86 در صحن علنی مجلس در همین باره سخن گفت، علی لاریجانی اظهار داشت: «عده ای شب و روز درس می خوانند که بعداً مجبور نشوند کار کنند. ما از حیث فرهنگ کار در کشور مشکل داریم. در کشور ما فرهنگ یقه سفیدی پذیرفته شده است. این که آدم درس می خواند تا کار نکند و هرکسی درس نخواند کار کند.... اتلاف وقت در فرهنگ ما یک امر عادی شده است و فرار کردن از کار و زحمت یک نوع زرنگی است، قبلاً به کسی زرنگ می گفتند که بیشتر کارکند، ولی الآن کسی از زیر کار در برود زرنگ است.»

اما این قضاوت سیاستمداران داخلی به سیاست مداران خارجی هم سرایت کرد اما آنها سیاستمداران ایرانی را متهم به تنبلی نمودند، روس ها جدیدا ایرانیان را به تنبلی و بی توجهی در ساخت نیروگاه اتمی بوشهر متهم نمودند، حمید رضا کاتوزیان رییس کمیسیون انرژی مجلس در این باره گفت: «در مورد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر روس ها هر سال بهانه جدیدی می اورند و به تازگی ایرانیان را به کم توجهی و تنبلی متهم می کنند.» با این اظهارات به نظر می رسد روس ها هم به نقطه ضعف ایرانی ها پی برده اند.

اما توجه به تنبلی ایرانیان فقط مختص به تحلیلگران اجتماعی و سیاستمداران داخل و خارج نیست بلکه اگر به سیاحت نامه های غربی ها از ایران توجه کنیم، متوجه می شویم که در سفرنامه های آنها بارها و بارها بر مسئله "تنبلی" ایرانیان تاکید شده است.

"تنبی ایرانیان" از نگاه دیگران

در سفرنامه یاکوب پولاک (ایران و ایرانیان) آمده است: «افتخارات ملت ایران که یکی از جالب توجه ترین ملل عالم است بیشتر، از عظمت گذشته او ناشی می شود و مادامی که گرفتار عوارض سستی و کهولت نشده باشد کاملا شایستگی آن را دارد بار دیگر که در تاریخ و فرهنگ جهان بشری نقش بسزا را بعهده بگیرد.»

 

ر سفرنامه میلسپو آرتور چستر مستشار آمریکایی تحت عنوان"ماموریت آمریکایی ها در ایران به "تنبلی" ایرانیان با صراحت بیشتری اشاره شده است و می نویسد: «تعطیلات بی شمار، خوابیدن نیمروز به ویژه در تابستان، تعداد نوکران غیر ضروری و بالاتر از همه دو دلی و تعلل را به عنوان یک عادت جبلی می توان عوامل فرضی در ایجاد تنبلی ایرانیان دانست.»

چستر در جای دیگری از سفرنامه اش می نویسد: «دهقان ساعت 9 یا 10 به مزرعه می رود. تاجر بازار در حالی که پا روی پا انداخته در پیشخوان دکانش با بیحالی منتظر مشتری می نشیند و تقریبا در منزل هر ایرانی با اشخاصی مواجه می شویم که با وضع آراسته بیکار نشسته است. در قهوه خانه ها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جاده ها، گروه گروه از مردم ایران لم داده، صحبت می کنند، قلیان می کشند و یا ورق بازی می کنند. ایرانیان هرکاری را که داشته باشند عجله ای در انجام آن ندارند، اگر کنفرانسی قرار است در ساعت 4 بعد از ظهر شروع شود، کنفرانس کار خود را در ساعت 5 و نیم بعد از ظهر شروع می کنند.»

جیمز فردریک مابرلی نیز در "عملیات ایران" می نویسد: «ایرانیان در مجموع قومی بی مصرف، فاقد قابلیت های عملی و بی بهره از انرژی و پشتکاراند و حتی الامکان نباید به گفتار و کردار آنها دل بست. ژنرال دنسترویل توصیف جالبی از شخصیت ایرانی ارائه می دهد و می گوید: «با آنکه ایرانیان از کودکی با پند و اندرزهای حکیمانه ی سعدی و دیگر متفکران ایرانی بزرگ شده اند- و ناگفته نماند که در کلام آنها نیز برای هر مشکل و مساله ای پاسخی هست- هیچگاه در اندیشه به کاربردن این مواعظ نیستند و صرفا به نقل قول اکتفا می کنند.»

با این اوصاف مسئله ای که واضح است، این است که ایرانیان تنبل هستند. این را مهندس بازرگان، مصطفی ملکیان، احسان نراقی، صادق زیبا کلام و بسیاری از روشنفکران ایرانی بر آن تاکید می کنند و قطعا "تنبلی" پدیده ی عامی است که عموم ایرانیان اعم از سیاستمدار، صنعتگر، کارگر، روشنفکر، روحانی و همه و همه را می تواند شامل شود.

بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران در ریشه یابی عقب افتادگی ایرانیان از غرب، پدیده ی تنبلی را یکی از عوامل موثر می شمارند و آن را به عنوان یک آفت در سیر تاریخ ایران تحلیل می کنند، تنبلی و تاثیر آن در روند پیشرفت ایران را در یکی از ضرب المثل های فارسی که می گوید "گربه تنبل را موش طبابت می کند" می توان به خوبی مشاهده کرد.

منبع : خبرگزاری فرارو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 16:26  توسط سید مصطفی موسوی  | 

زرتشت پیامبر راستی ایرانیان و آریاییان.

www.mortelle.blogfa.com 

 

تاریخ ایران / آریا پارس

 

 

اوستا

 زبان اوستایی زبان یکی از بخشهای شرقی ایران بوده است. تنها اثر بر جای مانده از زبان اوستایی که در دست است اوستا, کتاب دینی زرتشتیان است. این نَسَک (کتاب) از دید زبان‌شناسانه در بر دارنده‌ی دو گویش است: گویشی که در گاهان به کار رفته و کهن‌تر است; و گویشی که در دیگر بخش‌های اوستا به کار رفته و تازه‌تر می‌نماید.

 

 گاهان سخن خود ِ زرتشت است و تاریخ آن به تاریخ پیدایش زرتشت باز می‌گردد. درباره‌ی زمان پیدایش زرتشت سخن فراوان است و کهن‌ترین زمانی را که برای او در نظر گرفته‌اند (در میان پژوهش‌گران) سده‌ی ششم پیش از میلاد است. هر چند گزارش‌هایی وجود دارد که پیدایش زرتشت را پنج یا شش هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند.

  بخش‌های دیگر اوستا در دوره‌های گوناگون از سده‌ی شش پیش از زایش مسیح تا سده‌ی سوم میلادی نگاشته شده‌اند. اوستای امروزی که در دست است نزدیک به یک سوم اوستای زمان ساسانی است. اوستای ساسانی آن‌گونه که از دین‌کرت - نَسَک‌های 8 و 9- برمی‌آید 21 نَسَک داشته است.

 

اوستای امروزی

 اوستای امروزی به بخش‌های زیر دسته‌بندی می‌شود:

1- یسن‌ها: یسن‌ها از 72 ها/هات (فصل) تشکیل شده است. یسن در اوستایی yasna است و آن از ریشه‌ی yaz به معنی ستودن است. این واژه در پارسی دری به «جشن» دگرگشته است.

2- ویسپرد: این اصطلاح از دو واژه‌ی «ویسپ» به معنی همه و «رد» به معنی مولا تشکیل شده است. در آیین زرتشتی هر یک از جانداران ردی دارند. در جهان مینوی اهوره‌مزداه (اهورامزدا) و در جهان مادی زرتشت رد است.

 

3- وندیداد: برگرفته شده از «ویدیوداد» به معنی داد (قانون) و ضد (وی)دیو است. وندیداد 22 فرگرد (فصل) دارد. فرگرد نخست آن در آفرینش و فرگرد دوم آن در روزگار جم است. فرگردهای دیگر اوستا قوانین (دادها) و آیین دین زرتشتی را دربردارد.

4- یشت‌ها: از 21 یشت تشکیل شده است. هر یک از یشت‌ها از درباره‌ی کسی است که یشت درباره‌ی او سروده شده است و آن‌ها امشاسپَندان و ایزدان دین زرتشتی‌اند.

5- خُرده اوستا: به معنی اوستای کوچک است و چکیده‌ای است از اوستای دوره‌ی ساسانی از «آذربادمهرسپندان» موبد ِ موبدان در زمان شاپور دوم (ذوالاکتاف). این بخش همه  داده‌هایی که زرتشتیان در زندگی بدان نیاز دارند را دربر می‌گیرد.

 

اوستای ساسانی

  اوستای زمان ساسانی به سه بخش دسته‌بندی شده است. هر یک از بخش‌ها 7 نَسَک  از 21 نسک اوستا را دربر می‌گیرد; بدین گونه:

الف- بخش نخست «گاهانیک» نامیده می‌شود و داده‌هایش در پرسمان‌های آن جهانی است.

ب- بخش دوم «هاتگ مانسریگ» نامیده می‌شود و داده‌هایش در پرسمان‌های آن جهانی و این جهانی است.

ج- بخش سوم «دادیگ» نامیده می‌شود و داده‌های آن در پرسمان‌های این جهان است.

 

 شادروان ابراهیم پورداوود همه‌ی اوستا را -جز وندیدا- ترجمه کرده است. برگردان‌های ایشان بارها به چاپ رسیده است.

 

ابوالقاسمی, محسن 1386: 5.6.7 «راهنمای زبان‌های باستانی ایران»

  

نویسنده : کورش محسنی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٦

تگ های این مطلب :جشن ها و آیین ها و تگ های این مطلب :زبان و فرهنگ

 mortelle.blogfa.com

 

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:58  توسط سید مصطفی موسوی  | 

ویادم باشد که تنهایم.

 

سهراب سپهري در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنيا آمد. پدرش اسدالله سپهري کارمند اداره

پست و تلگراف بود و هنگامي که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با اين حال به هنر و ادب

علاقه اي وافر داشت. نقاشي مي کرد، تار مي ساخت و خط خوبي هم داشت.

سپهري در سال هاي نوجواني پدرش را از دست داد و در يکي از شعرهاي دوره جواني از پدرش ياد

کرده است (خيال پدر) يکسال بعد از مرگ او سروده است:

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

دستي کشيده بر سر رويم به لطف و مهر

يک سال مي گذشت، پسر را نديده بود

مادر سپهري فروغ ايران سپهري بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستي سهراب را به عهده گرفت و

سپهري او را بسيار دوست مي داشت.

دوره کودکي سپهري در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدايي را در دبستان خيام اين شهر

گذرانيد.

سپهري دانش آموزي منظم و درس خوان بود و درس ادبيات را دوست داشت و به خوش نويسي علاقه

مند بود.

سپهري در سال هاي کودکي شعر هم مي گفت، يک روز که به علت بيماري در خانه مانده و به

مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان

نکردم هيچ يادي از دبستان

ز درد دل شب و روزم گرفتار

ندارم من دمي از درد آرام

در مهرماه 1319 سپهري به دوره دبيرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پايان رساند.

سهراب از سال چهارم دبيرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 يعني اندکي بيش از يک سال

بعد از به پايان رساندن دوره دو ساله دانش سراي مقدماتي به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره  

آموزش و پرورش) در آمد و تا شهريور 1327 در اين اداره ماند.

در اين هنگام در امتحانات ادبيات شرکت کرد و ديپلم کامل دوره دبيرستان را نيز گرفت.

 سال بعد او به دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران رفت. وقتي که در اين دانشکده بود، نخستين

دفتر شعرهايش را چاپ کرد و مشفق کاشاني با ديدن شعرهاي سپهري پيش بيني کرد که او در آينده

آثار ارزشمندي به ادبيات ايران هديه خواهد داد.

اولين کتاب سپهري با نام "مرگ رنگ" در تهران منتشر شد که به سبک نيما يوشيج بود.

سپهري دومين مجموعه شعر خود را با نام "زندگي خواب ها" در سال 1332 سرود و در همين سال بود 

که دوره ليسانس نقاشي را در دانشکده هنرهاي زيبا با رتبه اول و دريافت نشان اول علمي به پايان

رساند.

از سال 1332 به بعد، زندگي سپهري در گشت و گذار و مطالعه نقاشي و حکاکي در پاريس، رم و هند

و شرکت در نمايشگاه ها و آموختن و تدريس نقاشي گذشت، تا جايي که بعضي او را "شاعري نقاش"

خوانده اند و بعضي ديگر "نقاشي شاعر".

سهراب در سال 1337 دو کتاب "آوار آفتاب" و "شرق انده" را آماده چاپ کرد ولي موفق به چاپ آنها

نشد و سرانجام در سال 1340 اين دو کتاب به انضمام "زندگي خواب ها" زير عنوان "آوار کتاب" منتشر

شد.

در اين کتاب مي توان به جلوه هاي زبان خاص سپهري برخورد کرد و همچنين شور و شوق آميختگي با

طبيعت را- که در شعرهاي بعدي کاملاً واضح مي شود- بيشتر ديد.

در "شرق اندوه" سپهري از هر نظر تحت تاثير غزليات مولوي است و شعرهاي اين مجموعه همه

شادمانه و شورانگيزند.

دو شعر بلند "صداي پاي آب" و "مسافر" پنجمين و ششمين کتاب هاي او هستند.

 شهرت سپهري از سال 1344 و با انتشار شعر بلند "صداي پاي آب" آغاز شد. در "صداي پاي آب"

است که محتواي ويژه ي شعر سپهري فرمش را مي يابد. فرم و محتواي شعر سپهري، از "صداي پاي

آب" به بعد به هماهنگي مي رسند.

"صداي پاي آب"، کنايه از صداي پاي مسافري در سفر زندگي است.

اين شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبيت او افزود، اولين بار در فصلنامه ي آرش در آبان همان سال

منتشر شد.

سپهري که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهايي خود

مي زيست و بدين سبب از طرف نشريات جدي گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند

"مسافر" که يکي از درخشان ترين شعرهاي فارسي است، بزرگي و شاعري اش را بر نشريات تحميل

کرد.

"مسافر" تأمل و سير و سفر شاعر است در فلسفه ي زندگي.

"جحم سبز" هفتمين مجموعه شعري سپهري و کامل ترين آنها است.

"حجم سبز" پايان آخرين جستجوي هاي سپهري در شعر "مسافر" اوست. گويي پاسخ همه پرسش

ها را يافته و به همه حقايق رسيده است.

شاعر ديگر منتظر مژده دهندگان نمي ماند بلکه خود قصد مي کند که بيايد و پيام آورد: روزي خواهم آمد

و پيامي خواهم آورد ...

هشتمين و آخرين مجموعه شعري سهراب سپهري "ما هيچ، ما نگاه" است. 

در اين کتاب بر خلاف مجموعه"حجم سبز" و دو شعر بلند "صداي پاي آب" و "مسافر" شاعر روي به

يأس دارد. اما يأسي که جز از حوزه ذهن رنگين سپهري بيرون نمي تراود.

 سپهري در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در "هشت کتاب" گرد آورد.

"هشت کتاب" نموداري تمام از سير معنوي شاعر جوياي حقيقت است، از اعتراضات سياسي تا شور

جست و جو و ره سپردن در عرفاني زميني.

"هشت کتاب" يکي از اثر گذارترين و محبوب ترين مچموعه ها، در تاريخ شعر نو ايران است.
سپهري در سال 1357 به بيماري سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 براي درمان به انگلستان

رفت، اما بيماري بسيار پيشرفت کرده بود و سرانجام در اول ارديبهشت ماه 1359 ، سهراب سپهري به

 بديت پيوس. نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستاي"گلستانه" به خاک بسپارند، اما به پيشنهاد يکي از دوستانش براي اينکه طغيان رود، مزارش را از بين نبرد او را در صحن "امامزاده سلطان علي" دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:55  توسط سید مصطفی موسوی  | 

صادق هدایت گلی که در جهنم روییده بود0

mortelle.blogfa.com

زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.
 
صادق هدايت در پنج سالگي با لباس سفيد، همراه با خواهران، برادران و عموزاده‌هايش، در باغ پدربزرگ (نيرالملك)
mortelle.blogfa.com
 
هدایت نقاشی نیز انجام می داد.
منظره (از كلكسيون شخصي جهانگير هدايت كه براي اولين بار منتشر مي‌شود)
 
mortelle.blogfa.com
منبع:
سایت رسمی دفتر هدایتhttp://www.sadeghhedayat.com
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:32  توسط سید مصطفی موسوی  | 

بیگانه ای تنها،آلبر کامو

 mortelle.blogfa.com

بیگانه - اثر آلبر کامو


کتاب بیگانه

اثری از آلبر کامو

آلبـِر کامو (زادهٔ 7 نوامبر 1913 - درگذشتهٔ 4 ژانویه 1960). نویسندهٔ مشهور فرانسوی‌تبار و خالق کتاب مشهور بیگانه و برنده جایزه نوبل ادبیات می‌باشد .

ذهن كامو د‌‌ر آثارش پرسشگر است. پرسش‌هايي ايد‌‌ئولوژيك پيرامون مفاهيم زند‌‌گي همچون آزاد‌‌ي، تنهايي، صد‌‌اقت، خوبي، اخلاق، طبيعت و مرگ د‌‌ر سراسر آثار او چه د‌‌ر لايه‌هاي بيروني و چه د‌‌ر لايه‌هاي د‌‌روني به ذهن خوانند‌‌ه‌ي آثارش متباد‌‌ر مي‌شود‌‌. كامو د‌‌ر سال‌هاي نخستينِ د‌‌هه‌ي بيستِ عمرش كوشيد‌‌ د‌‌ر خود‌‌ زند‌‌گي پاسخي براي مسئله‌ي فاجعه‌آميز بجويد‌‌. زند‌‌گي را اگر بپذيريم، به‌تمامي تجربه‌اش كنيم و د‌‌ر زمان حال از آن لذت ببريم، چه بسا به توجيه د‌‌يگري نيازمند‌‌ نباشيم. براي واگرد‌‌اند‌‌ن وسوسه‌هاي هيچ‌انگاري (نهيليسم) و خود‌‌كشي، آيا همين بس نيست كه تا بيشترين حد‌‌ ممكن زند‌‌گي كرد‌‌؟ كامو د‌‌ر افسانه‌ي سيزيف توضيح مي‌د‌‌هد‌‌ كه نه انسان و نه جهان هيچ‌كد‌‌ام پوچ نيستند‌‌. پوچي د‌‌ر همزيستي انسان و جهان نهفته است.

بعد از ظهر چهارم ژانویه 1960 در 24 کیلومتری شهر سانس در بزرگراه RN5 حاشیهٔ دهکدهٔ پتی‌ویل نزدیک مونته‌رو یک خودرو فاسل-وگا از جاده منحرف می‌شود و به درختی می‌کوبد و تکه تکه می‌شود. آلبر کامو در صندلی عقب خودرو نشسته بود. اودر این سفر همراه خانوادهٔ دوست ناشرش میشل گالیمار بود.

منبع: سایت کی بودhttp://www.kibod.com
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:10  توسط سید مصطفی موسوی  | 

ماشینی شدن انسان در میرای کریستوفر فرانک

mortelle.blogfa.com 

میرا (عنوان فرانسوی: Mortelle) داستان بلندی است از کریستوفر فرانک نویسنده فرانسوی، که لیلی گلستان آن را به فارسی برگردانده ‌است. این کتاب که نخستین بار پیش از انقلاب در سال ۱۳۵۴ در ایران منتشر شده بود، پس از سه دهه، بعد از انقلاب با بازنگری جدید در سال ۱۳۸۴ دوباره اجازه چاپ پیدا کرد. با این حال اخیرا دوباره از چاپ آن در ایران جلوگیری کرده‌اند.

این کتاب یک پادآرمان‌شهر را به تصویر می‌کشد و افرادی تک و توک که سعی می‌کنند مقاومت کنند. . میرا را می‌توان داستانی علمی تخیلی دانست ولی در عین حال داستانی سوررئالیستی نیز به شمار می‌رود. داستان میرا در جامعه‌ای رخ می‌دهد که در آن ارزش‌ها، ضدارزش شده‌اند.

در این جامعه همه باید به هم لبخند بزنند و اگر کسی از این کار طفره برود او را جراحی می‌کنند. سپس نقابی بر چهره‌اش می‌گذارند که قابل برداشتن نیست و بعد از مدتی جذب صورتش می‌شود و به همان حال می‌ماند. در این جامعه زوج وجود ندارد، یعنی مفهوم زوجیت معنا ندارد و همه به صورت گروهی به تفریح می‌روند. جامعه بر فرد مقدم است و حقوق دیگر انسان‌ها محترم‌تر.

سیستم حاکم نیز سیستمی کاملاً توتالیتر است. چیزی که جالب است این است که همه مردم چه اصلاح شدگان (آنها که دارای نقاب هستند) و چه سایرین باید برای هم داستان‌های بامزه تعریف کنند و دیگران را بخندانند. اما کسانی که داستان‌های غم‌انگیز تعریف کنند فوراً برای اصلاح و عمل فرستاده می‌شوند.

زمانی که این داستان در آن رخ می‌دهد مشخص نیست اما جغرافیای آن به خوبی ترسیم شده‌است: یک دشت بیکران که سراسر آن با قیر پوشانده شده‌است و روزهایی که هوا گرم است ابری سیاهی سطح آن را می‌پوشاند. خانه‌های داستان تماماً دیوارهای شیشه‌ای دارند و سرتاسر شهر با چراغ‌هایی روشن شده‌است چرا که بدی در تاریکی خفته‌است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 15:32  توسط سید مصطفی موسوی  |